|
من چه کنم که میل باطنی تو بر جدایی از من بود.تو خوب می دانی که من چقدر دوستت داشتم.اما نخواستی.نخواستی بمانی و از شدت این درد سینه سوز بکاهی.نفرین بر این سرنوشت که بعد از این همه سال که گره های این عشق به قلبم متصل شده بود با همیاری تو مجبورم کرد تا آن را از ته دل بکنم.راستی عشق ما چه شد قاصدک؟؟من که گفتم جز تو به هیچ کس نیاز ندارم.حالا تو بگو بدون تو روز های من چطور می گذرد؟؟من در لحظه مردم.مردم و دیگر هم زنده نمی شوم.بدون تو می خندم اما نه از ته دل.با تو هر چه که بود از عمق وجودم بود.
عمر من..ماه من..مهر من ای کاش با من مهربانتر بودی..صمیمی تر بودی.خواسته من از تو همین بود.خواسته ام زیاد بود؟؟..برایت سنگین بود؟؟اما از من دور شدی هر روز بیش از روز قبل تا به اینجا رسیدم.نمی گویم رسیدیم چرا که تو خیلی وقت بود که در عشق من ساکن و ساکت بودی..ماندم این عشق بود یا توهم عشق؟؟ عشق بود یا انتقام؟؟عشق بود یا انتقام از وارث تنهایی در زمین؟؟عشق بود یا شبه عشق؟؟ بانوی من هنوز هم نفهمیدم پریشان چه بودی؟؟دلت یرای چه کسی جز من می لرزید که ته چشمان عسلت دیگر نام مرا نمی خواند...دیگر برای من نمی لرزید..هر روز سرد تر می شدی مثل کوه یخ..انگار همه خاطرات مشترکمان از دیواره های قلبت بر کف سربی دلت ریخت ...سخت تر شدی...سنگ تر شدی. و من رفتم تا همیشه زنده باشیم.هنوز دلم برایت تنگ می شود هر روز..هر ساعت..هر لحظه..هر جا و تو نیستی.نیستی تا نیست شدنم را ببینی.قاصدک لیاقت من این نبود اما سرنوشتم چرا.تک ستاره ی آسمان پر بغض وجود من ما کجا اشتباه کردیم..تو می دانی؟؟من هنوز از پیدا کردن مقصر متنفرم برای همین می گویم ما اشتباه کردیم..این روز ها عشق دوران بچگی ات گدایی عشق می کند..کاری که حتی از تو هم نکرد...آری ...وقتی آخر خط را با تو دید..بغضش شکست...بال پروازش شکست...حالا زمین گیر شدم...حالا جز حسرت با تو بودن چیزی برای سودا ندارم و این عذاب تا لحظه مرگ با من است...از دنیا چه کم می شد که وقتی زمان وداع با زندگی پلک بر هم می کشم روی تو را برای آخرین بار ببینم..
قاصدک من هنوز از ته دل خواستار توام اما دلم شکسته..دلم از تو شکست گلم..از مرور این فکر که دیگر برای تو منتظر نشوم خسته ام اما باز چشم به در منتظرت می نشینم. اما تو در توقف عشقت دیگر برای این خسته ی ساده دل دلت تنگ نمی شود.تو همیشه زود فراموشم می کردی...این بار هم چه زود فراموشت شدم و باز تکرار این قانون نا نوشته ی زندگی که فراموش شدگان هر گز فراموش کنندگان را از یاد نخواهند برد.
برای من تو هنوز زنده ای به همه گفته ام در خیال اما خودم هم نمی دانم این خیال کی و کجا راحتم می گذارد.من به تو گفتم یک مرد یک بار عاشق می شود..هنوز هم می گویم..یک مرد به عشق احترام می گذارد..برای عشق می خندد..برای عشق می گرید..برای عشق می میرد و من هنوز بدون تو برای تو زنده ام..برای تو می خندم..برای تو گریه می کنم و به تو احترام می گذارم..جای خالی تو پر نشدنی است..خیالت راحت تازه تر از روز اول دوستت دارم.
یادش به خیر...قاصدک تو که می گفتی "ما اگر هزار بار هم از هم دور شویم باز دلمان هوای همدیگر را می کند و به آغوش هم باز می گردیم" درست مثل آن روز سرد بارانی ..چه گرم در آغوشم رفتی..چه سبز آرام گرفتی..قاصدک از این انتظار پر پر شدم..به فریادم برس..تکه تکه تر از گل سرخ طوفان زده..هنوز هم گل سرخ دوست داری؟؟ آن ها را که به یادم خشک کردی روبرویت داری؟؟ بعد از تو سرنوشت من طاعونی سخت گرفت..بعد از تو دنیای من تمام شد..نیمه ی گمشده ی من تو بودی که دیگر نیستی..پیدا هم نمی شوی و تا ابد تنهایی....
راستی قاصدک من حق ندارم از تنهایی خسته شوم؟؟ دلم گرفت.یاد آن شبهایی افتادم که بی صدا مظلومانه ترین کار دنیا را انجام می دادم..آری عزیزم ..من بی صدا برای تو گریه کردم تا کسی اشکهایم را نبیند.. تا کسی به من نخندد..راست است که می گویند اگر کسی لیاقت اشکهای ما را نداشته باشد ما را به گریه وا نمی دارد؟؟نه بانو..تو مقصر نیستی..من برای دل هزار پاره ام اشک می ریزم .
نفرین به سر نوشت..نفرین به اولین نگاه..نفرین به عشقی که به سر انجام نرسید و دعا برای تو ..هزار هزار آرزوی قشنگ برای تو که از من گذشتی..به سادگی..فکرش را هم نمی کردم..حالا عشق صورتی ات ماند و یک دل تا ریشه ترک..در جواب آن دعا ها تو هم یک لحظه از نگاهت را به من بده ....فقط یک لحظه...فقط یک لحظه...
"" این نوشته داخل آرشیو هست ولی بعضی از دوستان نمی دونم چرا پیدا نمی کنن ..به هر حال من دوباره گذاشتم تا کار اونایی که سراغش رو می گرفتن راحت شه....راستی این اولین نوشته ی من بود طبیعی هستش که الان همه چیز عوض شذه..حتی فضای این نوشته با نوشته های جدید خیلی فرق می کنه... ""
|